سلام
خب اول از همه معذرت به خاطر یک وقفه در پستها !
دیروز 8 تیرماه تولد یک بانوی خوب بود و اولین تولد بانوی خوب رو در دوران ازدواج جشن گرفتیم. جشن تولد تو خونه مادری من برگزار شد و فقط خانوادههامون و نزدیکترین دوست یک بانوی خوب حضور داشتند و آمما یک بانوی خوب از همین تعداد به اندازه یک کامیون کادو گرفت !!
دیشب هم با یک بانوی خوب رفتیم یک در نیاوران قدم زدیم و یک سر رفتیم پارک نیاوران و خریدکنان برگشتیم خونه و یک بانوی خوب تصمیم گرقت پیراشکی درست کنه منم تصمیم گرفتم امروز دستور این خوراک ساده و خوشمزه رو بگذارم تو سایت !پیراشکی
اگه با زبان روسی آشنا باشید میدونید که روسها چیزهایی رو که خیلی دوست داشته باشند به اسم مصغر صدا میکنند. مثلا ایلیا تبدیل میشه به الیوشکا یعنی ایلیا جون یا ایلیا کوچولو . وقتی کلاس مکالمه روسی میرفتم معلممون توضیح داد که پیراشکی هم در اصل پیراچوک بوده و در زبان محاورهای میشه پیراشکی یعنی پیراچوک جون !!!!
![]()
![]()
مواد لازم
تخم مرغ : ۳ عدد
شکر : یک چهارم قاشق سوپخوری
ماست ساده کم چرب : ۱ فنجان
نمک : ۲ قاشق مربا خوری
آب : یک چهارم فنجان
آرد سفید : ۶ فنجان
روغن : نیم لیتر
جوش شیرین : ۱ قاشق مربا خوری (من ترجیح میدم بجای جوش شیرین از بیکینگ پودر استفاده کنم)
کره : نیم فنجان
برای درست کردن پیراشکی باید حسابی وقت بگذارید چون اول باید خمیرش رو عمل بیاریدو اول تخم مرغ و شکر را در ظرفی ریخته با همزن حسابی هم میزنیم و بعد کره را اضافه میکنیم . بیکینگ پودر و ماست را مخلوط کرده و به مخلوط اضافه میکنیم و آب و آرد رو به مایه اضافه میکنیم
(توضیح : ما دیشب یه چیزی خریدیم به نام مایه خمیر پیراشکی که تو قوطی فلزی کوچیک بود اگه ازش استفاده کنید نتیجه بهتری خواهید داشت)
آرد رو خرد خرد اضافه کنید و مدام چنگ بزنید تا دشتتون بیاد که کی خمیر اماده شده و بعد این خمیر ور باید بگذارید یک جای گرم حدود 1 ساعت تا یک ساعت و نیم بمونه
خمیر تو این مدت یکم باد میکنه و تپلی میشه
قسمت دوم مایه وسط پیراشکی است :
برای گیاهخواران عزیز به ویژه سیاوش هوشیار : میتونید از مخلوط سیبزمینی و جعفری و پنیر استفاده کنید یا انواع مایههای گیاهی مثلا سویا و سیب زمینی و ….
برای گوشتخواران : من از ترکیب گوشت چرخکرده و قارچ و آبلیمو و فلفل دیمه ریز شده و ادویه مخصوص و سس کچاپ خیلی خوشم میاد اما باز میتونید از ترکیبات دیگهای استفاده کنید (مثلا سوسیس خورد شده و قارچ و جعفری خورد شده)
مایه رو آماده میکنید (مثل ترکیب واویشکا یا مایه ماکارونی ) و خمیر رو به صوریت چونههای گرد و کوچیک در میاریم و با وردنه (یا مشت) پهنش میکنیم و مایه رو وسطش میریزیم و گردش میکنیم (کلفتی پیراشکی فراموش نشه) و بعلاوه سعی کنید لایه پیراشکی خیلی نازک نشه و بیضی شکل باشه که هم موقع سرخ کردن پاره نشه همه پیراشکی تبدیل نشه به نون و لقمه گوشت !!!
بعد تو یه ماهیتابه روغن میریزیم (بهتره از سرخکن مخصوصا دلونگی که سبد چرخشی داره استفاده کنید) ماهیتابه عمیق و حاوی روغن زیاد باشه بگذارید پیراشکیها حسابی مغز پخت بشن!
پیراشکی غذای خوشمزه و خوبیه برای پیکنیک یا غذای زنگتفریح کوچولوهای مدرسه رو و یا نهار ظهر سر کار !
یادش بخیر در دوران دانشجویی دردانشگاه شریف بخاطر مشکلی که با معلم خشکهمذهب انگلیسی پیدا کردم بجای زبان انگلیسی هم زبان مقدماتی هم زبان تخصصی رو یا خانوم طی فرانسه پاس کردم . یه شعر از پل الوار Paul Éluard (1895 – 1952 که تقدیم میکنم به یک بانوی دوست داشتنی (قسمتی از این شعر رو ظاهرا تو یک سریالی تو تلویزیون شهاب حسینی خونده)
Je t’aime pour toutes les femmes que je n’ai pas connues
Je t’aime pour tous les temps oů je n’ai pas vécu
Pour l’odeur du grand large et l’odeur du pain chaud
Pour la neige qui fond pour les premičres fleurs
Pour les animaux purs que l’homme n’effraie pas
Je t’aime pour aimer
Je t’aime pour toutes les femmes que je n’aime pas
Qui me reflčte sinon toi-męme je me vois si peu
Sans toi je ne vois rien qu’une étendue déserte
Entre autrefois et aujourd’hui
Il y a eu toutes ces morts que j’ai franchies sur de la paille
Je n’ai pas pu percer le mur de mon miroir
Il m’a fallu apprendre mot par mot la vie
Comme on oublie
Je t’aime pour ta sagesse qui n’est pas la mienne
Pour la santé
Je t’aime contre tout ce qui n’est qu’illusion
Pour ce coeur immortel que je ne détiens pas
Tu crois ętre le doute et tu n’es que raison
Tu es le grand soleil qui me monte ŕ la tęte
Quand je suis sűr de moi.
تو را به جای همه زنانی که نشناختم دوست دارم .
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم .
برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب میشود
و برای نخستین گلها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم .
تو را به جای همه کسانی که دوست نمیدارم دوست میدارم .
بی تو جز گسترهیی بیکرانه نمیبینم
میان گذشته و امروز.
از جدار آیینهی خویش گذشتن نتوانستم
میبایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش میبرند.
تو را دوست میدارم برای خاطر فرزانهگیات که از آن من نیست
به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمیدارم
(ادامه ترجمه فرانسه : میاندیشی که تو تردیدی اما تو تنها دلیلی / تو خورشیدی رخشانی هستی که بر من میتابی / هنگامی که به خویش مغرورم)
سپیده که سر بزند
در این بیشهزار خزان زده شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوئیدیم .
پس به نام زندگی
هرگز نگو هرگز
(متن فارسی بیشتر از متن فرانسه است)
سلام عشقول مهربون من
خیلی وقت بود که به اینجا سر نزده بودم
کلی خجالت کشیدم که دیدم این همه پست قشنگ نوشتی با این همه احساس و من نخوندمشون!!!!!!
sorry honey
بد جور سرم مشغوله و اینقده در طول روز سرم کار ریخته که نزدیک 2 ماه یا شایدم بیشتره که حتی از اتاق آبی مون استفاده نکردم
اینا توجیه های مناسبی نیست برای تو که عشقمی
همه وجودمی
تویی که هیچی بدون تو برام معنی نداره
تویی که با وجودت همه چیز برام یه رنگ و بوی دیگه ای میده
کار باید یه بخش خیلی کوچیک از زندگیمون باشه
اما متأسفام و خیلی ناراحت و عصبانی از اینکه تمام وقت مفید عمرمونو داریم بخاطرش تلف می کنیم
اینجوری زندگی کردن رو دوست ندارم
دوست دارم بیشتر کنار هم باشیم
اونم با خیال راحت و بی فکر و دغدغه ای ولی توی این مملکت کوفتی نمیشه
دوست دارم یه مقطعی ولو کوچیک زندگی اونطرف رو ببینم
عمرمونه که داره خیلی با سرعت هدر می شه
ببخشید خیلی گله کردم
بگذریم
از هر چه بگذریم سخن عشقمون خوشتر است
از ته ته ته ته قلبم دوستت دارم و بخاطر همه خوبی ها و درک کردن هات و یاری کردن هات ممنونم
من خوشبخت ترین زن روی زمینم
خوشبخت ترین
By: بانوی خوب on June 30, 2007
at 10:41 am
ممنون از بابت مطالب قشنگتون
طبق معمول هر روز بازم بهتون سر میزنم
اسم این سایت مونده تو آدرس بارم و هروقت میخوام بنویسم گوگل قبلش گود هازبند رو میبینم
)
By: Masoud Jameie on June 30, 2007
at 11:23 pm
من برای آماده کردن پیراشکی ها از وسیله ای استفاده می کنم که شبیه یک صدف است تقریبا ، دو طرفش را باز میکنم و خمیر صاف شده و گرد را رویش می خوابانم و مایه را وسط اش میریزم و دو لبه صدف را می بندم و فشار می دهم و خمیر اضافی را از دورش می برم. این طوری لبه هایش هم کنگره کنگره می شود و شکل بامزه تری دارد. این وسیله صدف مانند را از فروشگاه های لوازم قنادی خریده ام
By: roxana on July 1, 2007
at 7:53 am
سلام عرض میکنم یه مرد خوب که هیچ وقت از خودش تعریف نمی کنه من مرد خوبی هستم عزیز اینها را باید دیگران قضاوت کنند نه خودت… بعد یک مدیر خوب که نمیاد هی درس آشپزی بده مگر اینکه مدیر یه رستوران یا هم چین جائی باشی … ولی نه خوشم اومد ازت خوب بلدی دل خانها را بدست بیاری اقا یه دستی هم روی سر ما بکش و ما را به شاگردی قبول کن دستو می بوسم و خیلی ببخشید فضولی می کنم بانوی خوب التماس دعا داره زندگی اونور آب را می خواد اگر راست میگی مرد خوبی هستی بگو چشم و براش مهیا کن. از قول من هم بهش بگو … دوری و دوستی زن و مرد زیاد پیش هم باشن دعواشون میشه و مشکل ساز است
By: فرقی نمیکنه on July 3, 2007
at 4:37 pm
آقای فرقی نمی کنه
از این مملکت بخاطراینکه آدمای سطحی نگری مثه تو توشن متنفرم
خوبه که آدم سعی کنه در هرجایی که هست بهترین چیزی باشه که می تونه
اگه می تونی سعی کن بهترین باشی توی همه چی
بالاتر از همه سعی کن فراموش نکنی که خودت باشی
خودت باش
اونجوریه که شاهکار خلقت نمایان می شه
چون هر آدمی منحصر به فرد و بهترینه
اگه که بخواد خود خودش باشه
اینکه کسی بخواد دست راستش رو بذاره روی سرت باعث نمیشه بهترین بشی
ما دو نفر داریم سعی می کنیم بهترین خودمون باشیم
تو هم سعی کن
اگه فهمیدی که چی گفتم
By: بانوی خوب on July 8, 2007
at 2:39 pm
پس بانوی خوب و محترم خوب بخوونش
این مدت احساس می کنم یک چیزهایی به شدت درونم جا به جا می شوند
از سمت شعارهای لوس و بی مزه که آدمهای جوگیر و ننر می زنند به سمت حسهای خیلی قوی
“فارسی”، “ایران”، “معنویات”، “وطن”، “تاریخ”، “تعلق”
اینها واقعا کلیشه بودند برای من و خنده دار
حتی الآن هم خنده ام می گیرد که تایپشان کردم اینجا
ولی قصه این است
اینجا که باشی فارسی را دوست خواهی داشت
نه برای اینکه زبان خیلی خوبی است
برای اینکه زبان “تو” است
تافل 4000 هم که داشته باشی
400 سال هم که بگذرد
دلت فارسی می خواهد
دلت می خواهد کودکی هایت را فریاد بکشی
یک چیزهایی را هم کشف می کنی
مثلا اینکه آدم دوست دارد به یک جایی تعلق داشته باشد
در واقع از نبودش کشفش می کنی
اینجا ایرانی زیاد است. کسانی که 20 – 30 سال است اینجا هستند
کاملا می بینم که به اینجا احساس تعلق نمی کنند
اصلا نمی شود به اینجا احساس تعلق کنی
خودشان هم فکر نکنم بکنند، چه برسد به ما
واقعا هم نمی کنند. مثل آب خوردن برای چند دلار پول بیشتر کوچ می کنند یک شهر دیگر
بعد ایران را دوست خواهی داشت به خاطر همین حس تعلق، نه هیچ چیز دیگرش
حس تعلق یعنی همانی که وقتی میروی به دبیرستانی که در آن درس خواندی
می خواهی به جدیدها بگویی آهای بروید بیرون! اینجا مدرسه ما بود!
—
اینجا صبحها که بیدار می شوی باید بروی توی یک لباس سفید پانتومیم
کله ات البته بیرون می ماند
تا معلوم شود که خارجی هستی
بعد تا شب پانتومیم بازی می کنی
برای همه
حتی برای خودت: مثلا احساست را انگلیسی در دلت بیان می کنی:
“man! I like that shit”
—
باید مواظب باشی که قوانین را زیر پا نگذاری:
“اگر از کنار کسی رد شوی باید بگویی excuse me”
“اگر کسی نگاهت کرد باید لبخند بزنی”
“دردت که آمد باید بگویی oh به جای آخ”
“سر چهارراهی که هیچ کس نیست مثل احمقها ترمز کنی”
کم کم که در این قانون ها حل شوی
بدون اینکه بخواهی از خودت یک احمق خنده دار ساخته ای
—
به طرز عجیبی خیلی از چیزهای این جامعه که از دور به نظرم دوست داشتنی می آمد، آزار دهنده اند:
Privacy: یعنی اینکه اگر کنار خیابان داشته باشی جان بدهی کسی رسما به هیچ جایش نیست
قانونمندی: یعنی اینکه انگشت نامرئی جرج بوش را همواره و در همه شرایط در جایی از خود احساس کنی
مهاجرپذیری: شوخی می فرمایید! این واژه از بیخ و بن اشکال دارد
—
من اینجا نمی مانم
با وجود اینکه می گویند چسب دارد
در کالیفرنیا همه راحتند
شلوار کوتاه می پوشند و با دمپایی بیرون می آیند
به قول خودشان کسی به کار کسی کاری ندارد
در کالیفرنیا
همه چیز سنجیده می شود
مثل طول
واحد سنجش همه چیز یک چیز است:
“پول”
در کالیفرنیا زندگی چندش آور است
مگر اینکه بپذیری این سنجدین را
اینجا به راحتی و مستقیما
به تعداد ارقام حقوق سالیانه افتخار می کنند
میزان موفقیت – به سادگی – مترادف است با حجم دارایی
و همه زاده می شوند تا در مسابفه پول “ساختن” شرکت کنند
و زیباترین فیلم سال سرنوشت بی خانمانی است که پولدار می شود
اگر کله ها را بشکافی
آخر تصورشان از خوشبختی
به لامبورگینی و فِراری ختم می شود
در کالیفرنیا با شلوار کوتاه بیرون می آیند و دمپایی می پوشند
چون پلیس جریمه نمی کند
By: فرقی نمیکنه on July 8, 2007
at 6:37 pm
خواهر گرامی .بانوی خوب… ارزش یک زن به حفظ حجاب و و تقوا و انجام صحیح وظایف خانه داری است و مقام های دنیوی در اداره و امثال آن در نزد اهل نظر هیچ گونه ارزشی ندارد و حتی برعکس باعث افت شخصیتی یک بانوی مسلمان هم هست .
ای کاش یاد بگیریم و بفهمیم که جای واقعی زن در خانه و نزد همسرش است و نه در اداره و کوچه و خیابان
به امید آن روز !
By: فرقی نمیکنه on July 8, 2007
at 6:51 pm
در پس حس آرامشی که این وبلاگ به آدم میده چه آتشفشانی در حال فورانه
به نظر من که بانوی خوب درست میگه ولی “فرقی نمیکنه” هم حق داره
در مورد اونور با فرقی نمیکنه موافقم و در مورد یه تجربه کوتاه از زندگی اونور هم با بانوی خوب موافقم
و همچنین بهترین خود بودن
من خیلی وقته که میخوام به این آرزو برسم
By: Masoud Jameie on July 8, 2007
at 11:04 pm
سلام
تولد همسرتو بهت تبریک میگم….بابت دستور پیراشکی هم ممنونم…یک سوال داشتم ممنون میشم جواب بدی….منظور از یک فنجان یعنی چی…این که تو اندازه ها گفته میشه یک فنجان آیا منظور همون یک پیمانه هست یا نه ؟ آخه فنجانهای چای خوری هیچکدام اندازه های یکسانی ندارند… اگه اینو برام بگی حتما پیراشکی رو درست میکنم
منتظر جوابت هستم…..مرسی….میرا
By: mira on July 9, 2007
at 1:00 pm
سلام
بیصبرانه منتظر جوابم…..
By: mira on July 11, 2007
at 5:00 pm
سلام دوست خوبم مرد خيلي خوب و مهربان!
مرسي كه به ياد ما هم هستي!
ببخش كه من كم سر مي زنم
اما درمورد پيراشكي!!
براي خمير يك نكته تقلب وجود دارد و ان هم استفاده از خمير نانوايي است
كه علاوه بر سو استفاده از يارانه دولتي! ور آمده هم هست و مي شود با اضافه كردن آرد و ساير مخلفات و ورز دادن ( البته من از تخم مرغ و ماست و كره استفاده نمي كنم)در مورادي كه فرصت كافي وجود ندارد خمير خوبي تهيه كرد
من بار ها پيراشكي گياهي را براي دوستان تهيه كرده ام و همه خوششان آمده است براي محتويات پيراشكي هم به نظر من نبايد جعفري و زرشك را فراموش كرد
By: سياوش هوشيار on August 16, 2007
at 4:05 pm
خیلی وبلاگ جالبی دارین. راستش من دنبال روش پختن لازانیا می گشتم اومدم اینجا به پل الوار رسیدم. خوبی اش اینه که همه راهها به ادبیات ختم می شه. bonne chance
By: میم on October 24, 2007
at 5:55 am
سلام دوستان
منم می خوام نظر بدم
نظرم اینه که هیچ مردی حق نداره در مورد هیچ زنی نظر بده فهمیدید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
By: افسانه on October 26, 2007
at 5:16 am