سلام
ما برگشتیم ! اول بریم سراغ آشپزی بعد هم در مورد مسافرت !
یکی از سادهترین خوشمزهترین و رایجترین خوراکهای شمالی میرزا قاسمی است.
مواد لازم :

بادمجان (یا بادنجان) 8 تا (اگه بادمجونهاتون کوچک هستند و اکر از این بادمجونهای پدر مادر دار استفاده میکنید کمتر)
سیر 4-5 پر (بسته به اینکه فشار خونتان یکدفعه میافته یا نه)
تخم مرغ 4 عدد
نیم پیمانه روغن
گوجه فرنگی 2 تا متوسط (اگه فصل گوجه فرنگی نبود میتونید از رب گوجه استفاده کنید)
زرچوبه ، نمک ، فلفل به اندازه لازم !!
بادمجانها را روی گاز کباب کنید یعنی بگذارید روی گاز تا اینکه حسابی له شده و پوستش ور بیاید . همزمان سیر را هم خورد کرده و تفت بدهید . پوست بادمجان را بکنید . بعد بادمجان را با گوشت کوب (یا ساطور و تخته یا مثل بعضی شمالیها با سنگ و تخته ) حسابی له کنید و بکوبید و سیر را که طلایی شده به آن اضافه کنید . گوجه فرنگی را خورد و نیم پز میکنیم و بادمجان و کمی زرچوبه و سیر را در روغن تفت میدهیم و گوجه فرنگی خورد شده (یا رب گوجه فرنگی) را اضافه میکنیم تا آب آن بخار شود . تخم مرغها را ابتدا با چنگال خوب بهم میزنیم و در ظرفی دیگر کمی تفت میدهیم و بعد به مخلوط اضافه میکنیم در بعضی جاها تخممرغ زده را روی مخلوط بادمجان و سیر و گوجه میریزند و با چنگال در ماهیتابه بهم میزنند که تخممرغها جدا جدا شود
قسمت دوم : رشت شهر آرزوها و خاطرات کودکی
ما با بانوی خوبمان راهی رشت شدیم . از تاکستان که رد شدیم ترافیک شروع شد که علتی نداشت بجز رانندگی احمقانه یک سری بچه سوسول که ماشین باباجون رو برداشته بودند و فکر کرده بودن رانندگی تو جاده مثل رانندگی تو جردن و الهیه است . با انداختن تو شانه خاکی و زمینهای کشاورزی مردم کاری کرده بودند که این طرف پل لوشان 6 ردیف ماشین بود که منتظر وایساده بودند که از یک لاین پل رد بشوند !
اما ما به رشت رسیدیم . اتوبوسهای رویال سفر بسیار بسیار عالی بودند خیلی خیلی بهتر از سیر و سفر با رانندههای مودبتر و پذیرایی بهتر و ماشینی راحتتر. رشت شهر زیبایی است یادآور بهترین خاطرههای من. یادآور سالهایی که با پدر عزیز و مادر مهربان مسافرت می کردیم و در میدان شهرداری بستنی میخوردیم . میرفتیم دانای علی و سر مزار میرزا کوچکخان و بعدها مزار شیون فومنی شاعر دوستداشتنی و دوست دوران سربازی مرحوم پدر . در جای جای رشت پدر عزیزم رو با با قیافه خندان و دوستداشتنیش میدیدم. تو بازار تو راه لاهیجان تو شیطانکوه و ….
هوا عالی بود و منظره بسیار زیبا. اما با دیدن از بین رفتن جنگلها و زمینهای چای که کاشت نمیشدند و کارخانههای چای که متروک بودند و شیشههای شکستهشان و ویلاهای بیقوارهای که جا به جا گیلان رو شبیه تهران کرده بود و فاضلاب رها شده در زرجوب و گوهررود آدم به این دولتهای مردمفریب و بیخیال و خائن لعنت میفرستاد
اینجاها به یاد محمد درویش عزیز و مژگان جمشیدی بودم. آدمهایی که با صداقت نمیگذارند منابع طبیعی و محیطزیست از یاد دوستدارانشان بروند و فاجعهها را با تمام قدرت فریاد میزنند. دولت ایران متاسفانه هیچ علاقهای به حفظ منابع طبیعی و محیطزیست ندارد و مدیران خائن و بیسواد و سیاسی ادارات مربوط همواره برای نفع شخصی و انحراف افکار عمومی از مشکلات اصلی و کمبودهای برنامهریزی و ارزی دست به حراج این زمینها و منابع میکنند و برایشان مهم نیست فرداهای دیگر چه بر سر ایران و ایرانی میآید . و چه دردناک است قربانی شدن مدیران لایق و مردان استواری چون شهید یحیی شاهکو محلی که گفته “محیط زیست متعلق به همه و کوتاهی در حفظ آن خیانت به خودمان است” .
صد دریغ و افسوس
خلاصه که ما دو روز را در شهر رشت و لاهیجان به گشت و گذار و لذت بردن از طبیعت ناب پرداختیم و به تهران بازگشتیم
کدامیکی از غذاهای زیر رو دوست دارید که یاد بگیرید ؟
مرغ لاکو ، باقلا قاتق ، ترش تره ، سیرقلیه ، آلو مسما ، اناربیج ،چخرتمه ، کولی غورابیج ، واویشکا ؟ من شخصا اصلا میرزا قاسمی نمیخورم اما عاشق باقلاقاتق و چخرتمه و واویشکا هستم .
.